poem1
Three blind mice. Three blind mice.
They all ran after the farmer’s wife,
Who cut off their tails with a carving knife,
Did you ever see such a thing in your life,
As three blind mice?

به کلبه کوچک دلم دعوتت میکنم تابدانی دراجاق سردش چیزی جز یاد تو نمیسوزد
Three blind mice. Three blind mice.
As three blind mice?

ومن..
و این جایگاه خاطرات
و عطر یادت...
که همچون قاصدکی سبک بال بر باغچه یادت به رقص مشغول است
و برگی زرد...
که چرخ زنان بر جای خالیت بوسه زده است
خوشحالم....
زیرا آن قدر عاشقت هستم...
که هیچ گاه قبول نخواهم کرد....
جای تو خالی است!!...
می دانم....
تو خواهی آمد...
نیستی....
و من....
و این جایگاه خاطرات
دلم خیلی گرفته![]()
چرا هیچکس به وبم سر نمیزنه؟؟؟؟؟؟؟
![]()
یه نظر دادن که کاری نداره
بیاین دیگه بیااااااااین![]()
دوستون دارم
منتظرما
اگه نیاین دیگه دوستون ندارم باشه؟؟؟؟؟؟؟
بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای![]()
![]()
![]()
خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم
آخه شما کم لطفی میکنید منم شوقم واسه نوشتن از بین میره![]()
میدونم مطالبم خیلی خوب نیس
اما اونقدر ارزش نداره که یه نظر خشک و خالی بدین؟
دوستای گلم باور کنید با نظرای شما من حس نوشتن میگیرم![]()
![]()
لطفا تنهام نزارین![]()
منتظر نظراتون هستم
خیلی دوستون دارم![]()
بوووووووووووووس![]()
![]()
![]()
تو به رفتن منو عادت دادی
به دورنگی و ریای خنده هام
با نگات رنگ صداقت دادی
میترسم دلم بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره هام یادم میارن تو رو
لا اقل از تو خاطره هام نرو
با رفتنت توی دلم غم جا گذاشتی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
خیلی وقت بود نیومده بودم
از نظر هم که خبری نیست
![]()
![]()
*** خیال باطل ***
از آسمون دوباره
داره بارون میباره
هوا خیلی قشنگه
آسمون آبی رنگه
میپرم زیر بارون
بعد میشینم تو ایوون
میگم چقدر قشنگه
صدای پای بارون
بازم نم نم بارون
از آسمون میباره
صدای گریه ی اون
تورو یادم میاره
یادت برام قشنگه
حتی بیشتر از بارون
صدای خوب و نازت
میپیچه توی ناودون
میرم کنار ناودون
یه گوشه ای میشینم
تو اون هوای عالی
عکس تورو میبینم
میرم تو اون قدیما
من و تو و نور ماه
با هم فرار میذاشتیم
هر شب تو اون کوچه ها
اما همه یه خواب بود
عکس تو توی قاب بود
منم رو اون تخته سگ
خواب آلود و گیج و منگ
مثل همیشه ساکت
کنار خاک پاکت
میشینم و میبوسم
چهره ی مثل ماهت
تو اون فضای بسته
با یه قلبی شکسته
دوباره اشک میریزم
به خاطر گذشته
منم آن رهگذر کوچه های تنهایی
که گرفتار بزرگی نگاه تو شده ام
با دستانی خسته
با قلبی شکسته
در آ ن کوچه های تنگ و بسته
به تو می انیدشم
به بزرگی نگاهت
به قشنگی صدایت
و در آن سکوت تلخ
با پاهای بی توان
در کنار رد پای تو
مینشینم
و در آن ارامش بی کران
زیر نور مهتاب
به تو می انیدشم
در آن سکوت با شکوه
به آسمان مینگرم
درخشش بی پایان ماه
چهره ی روشن و زیبایت را
در خاطرم تداعی میکند
آه.....
به راستی
درکنار بزریگ و عظمت چشمان تو
من چه حقیرم
ای امید زندگی من
در کنار دارایی دستان تو
من چه فقیرم
میخوام کنم ازت گله
سخته این همه فاصله
بیا پیشم فدات بشم
تموم بشه این فاصله
میخوام بگم عزیز دل
نبودنت یه مشکله
آخه چیکار کنم گلم
همش تقصیر این دله
* *
* *
دلم واست تنگ شده
قلب تو از سنگ شده
میخوام واست بمبرم
تا دستاتو بگیرم
اینو بدون همیشه
بدون تو نمیشه
گذشته ها گذشته
قلب منم شکسته
به فکر آینده باش
به جای غم تو چشمات
رو لب های قشنگت
تو دنبال خنده باش
دیگه تو چشمای من پر از غمه
زندگی بی تو همیشه ماتمه
لحظه هام رنگی نداره بی نگات
فرصت عاشق شدن خیلی کمه
عزیزم دنیا دو روزه واسه چی گریه کنیم
ما دو تا باید به هم تکیه کنیم
روزای پر از غمو رد بکنیم
دستامونو واسه غم سد بکنیم
صدا کن مرا
در این سکوت بغض آلود
رها کن مرا
از این زخم های کهنه و تلخ وجود
بیا با آغوش گرمت
نوازشگر روح خسته من باش
بیا با آواز خوشت
مرحم قلب شکسته ی من باش
دستان پرمهر تو
پناهگاه امن من است
لحظه نبودن و نددنت
لحظه مرگ من است
عروسکم
در این بازی سرنوشتت بازنده من بودم
تو قصه ی تلخ عاشقی خواننده من بودم
ای تو غنچه ی باغ امیدم باز هم شکفته شو
تو بیت شعر های من باز حرف نگفته شو
شکسته قلب بی پناه من از دوری دست های تو
به من آرامش میدهد گرمی دست های تو
قلب من شکست
اما کسی صدایش را نشنید
فریاد زد
اما کسی به دادش نرسید
تو را خواست
اما کسی از راه نرسید
بی تو بودن را نخواست
اما خیلی زود فرا رسید
بهار زندگی
طلوع زندگی من
بهار عاشقی من
همیشه همراز منی
تو بال پرواز منی
خوشی لحظه های من
دلیل خنده های من
تمام دنیای منی
تو بال پرواز منی
ای مایه ی حیات من
فرشته ی نجات من
شوق نفس های منی
تو بال پرواز منی
غنچه ی نشکفته ی من
ای حرف نا گفته ی من
صدای آواز منی
تو بال پرواز منی
ستاره ی شبای من
چاره ی درد ها ی من
الهه ی ناز منی
تو بال پرواز منی
مدونم...
میدونم چیزی نمونده که به پای تو بمیرم ولی قبل از اون بزارا تا یه بار دستاتو بگیرم
میدونم واست مهم نیست بودن و نبودن من اما واسه من مهمه روی ماه تورو دیدن
میدونم گوشه ی قلبت من دیگه جایی ندارم بزار تا مثل قدیما یه بار دستاتو بگیرم
میدونم دفتر عمرم با دستات میشه بسته آخه تو عزیز ترینی واسه این قلب شکسته
یادته میگفتی هیچوقت تورو تنهات نمیزارم اما رفتیو شبا من بی تو چشم رو هم میزارم
بعد تو خنده میمیره دیگه رو لبای سردم تویی و لبای گرمت همیشه چاره ی دردم